
رفتیم اما نگران
چند وقت پیش که همراه سیل جمعیت از حاشیه پیاده روی میدان انقلاب راهی کاری بودم، این یادداشت در کنار دستگاه خودپرداز بانک سپه توجهم رو قاپید:«رفتیم اما نگران».
چه کسی و با چه انگیزه ای می خواسته ما رو از نگرانی اش آگاه کنه؟ دنباله قصه چی می تونسته باشه؟ یعنی وقتی منتظر عملیات دستگاه بودند این رو نوشته؟ حالا کجا رفتند؟ تهرانی بودند یا مسافر؟
این عکس در تمام طول این مدت در گوشی مبایلم و همینطور گوشه مغزم جا خوش کرده بود. بخصوص وقتی تبلیغات چشم گیر بانک ها در رابطه با اعتماد و امنیت شهروند ها رو در هرکجای شهر می دیدم یاد این جمله می افتادم.
من هم این عکس رو می گذارم اینجا تا از شرش راحت بشم. راستش حالا فکر می کنم بلاگها هم تا حد زیادی همون ویژگی دیوارنویسی های سنتی رو دارند. ما شادی ها و نگرانی ها و امیدهای کوچک مون رو می ریزیم اینجا و خلاص!




too rooz koli azin chiza adam mibine!
kam kam shahramoon dare be hamoon shahri ke alice raft toosh shabih mishe!
ama hichi bahal tar az in nist ke be ieki sare sobhe karit begi ya ali taraf bege ali yaret ma yarkeshimoono kardim!
ya ali!:D
كجايين؟ تقريبا هر روز سر ميزنم. منتظر پستهاي خوندني شمام... هر چند اين روزها به دليلي بسيار غمگينم.
1. آقا رضا یه مدته سر میزنم اینجا میبینم آخرین پستت هنوز همونه! "رفتیم اما نگران" . نکنه..!؟ پس یه پستی بذار و مارو از نگرئنی در بیار :)
2. اینجا از اون جاهایی که تا نیایی داخل نمیتونی تو حس و حالش قرار بگیری .نمیدونم چرا نمیتونم از گودر دنبال کنم مطالبو .حتما باید بیام اینجا
ممنون از محبتتون ... راستش مدام سر صحنه بودم و درگیر ... خودم هم دلم برای نوشتن تنگ شده ... به زودی می نویسم
سپاس
چه داستان طولانی می تونه پشت این نوشته باشه...
"رفتیم اما نگران" یا "رفتیم ولی نگران" معمولا با روز اعزام سرباز به خدمت همراه میشود. این رو میشد در دفترچهی خاطرات سربازها به خوبی دید. اولین یادداشت خیلیهاشون، "رفتیم، اما نگران بود"
یه جورایی یه حس خاص تو نوشته اشه!
OMG !
امروز خودم خودم رو سورپریز کردم با یافتن وبسایتت رضا جان! خوبی؟ محشرن کارات! موفق باشی مثل همیشه
آنجلای عزیز خیلی ممنون که سرزدی
سلام. خونه شما ارزش لينك كردن رو داره. خونتون رو به شكوفايي بخشيدم ! با اجازه.
سپاس فراوان
ارسال کردن نظر جدید