
یک عصر زنانه در تهران
این مطلبی است از سایت «ومستند» که من به همراه چند تن از همکارانم ماه پیش راه اندازی اش کردیم. در این سایت، پروژه ای تحقیقاتی را پی می گیرم با نام «مستند برای همه» که به تغییرات و نوزایی فیلم مستند در دنیای امروز می پردازد. گزارش زیر را به تازگی در آنجا منتشر کرده ام:
در سالهای اخیر به مدد تکنولوژی حالا بدیهی شده ی «دی وی دی» و سینماهای خوش کیفیت خانگی، همه می توانند جمع های فیلم بینی کوچکی به راه بیاندازند و در تجربه ای گروهی (و کاملا متفاوت از سینما) به تماشای آثار سینمایی دلخواهشان بنشینند. چنین محفل هایی روز به روز در سرتاسر دنیا بیشتر و بیشتر می شوند و به گفته جاناتان روزنبام، کم کم چنین جمع های خودجوش و صمیمی ای جایگزین نقش سینماتک ها و سینه کلوب ها خواهند شد. چنین جمع هایی در کشور ما نیز رو به رشد اند و من در طول دو سه سال اخیر به چند تایی شان دعوت شده ام که اتفاقا گروه های بسیار جدی و فیلم بین هایی قهار بوده اند که از دیدن آثار مستند هم استقبال می کرده اند. اما گزارش من این بار از یکی از متفاوت ترین جمع هایی است که دیده ام.
چند وقت پیش آقای «سعید رشتیان» که از تهیه کنندگان فعال تلوزیون در زمینه سینمای مستند اند مرا در جریان نمایش های هفتگی ای که همسرشان در منزل به راه انداخته اند گذاشت. همسر ایشان خانم «هاله باستانی» که روزنامه نگار هستند، فیلمهای تولید شده در مجموعه های تلوزیونی همسرشان را با جمع کوچکی در منزل شان تماشا می کردند. خانم باستانی برایم تعریف کردند که دلشان می سوخته که این مستند ها پخش مناسبی از تلوزیون نداشته اند و خیلی هایشان بعد از یکبار پخش، برای همیشه پرونده شان بسته می شده. ایشان از این راه قصد داشته اند برای این فیلم ها مخاطبی بیابند. بار اول تنها با دو سه نفر از دوستان شان شروع کردند و اندک اندک این جمع بزرگ و بزرگ تر شد. حالا این سنت منزل شان شده که هر هفته در روز ثابتی در جمعی زنانه، مستندهای جور واجور بینند. من از ایشان خواستم تا در یکی از جلسات شان شرکت کنم و از حال و هوای این جمع برای پروژه خودم در سایت «ومستند» گزارش کوچکی تهیه کنم. به راستی دیدن جماعتی که در این تهران شلوغ و سرسام آور، برای تماشای فیلم مستند هفته ای یک بار دور هم جمع می شدند برایم جذاب بود.
قطع به منزل خانم باستانی و آقای رشتیان:
من و همسرم وارد خانه می شویم و با زنانی با چشمانی خیس و متورم روبرو می شویم. خانم باستانی توضیح می دهند که چند لحظه پیش نمایش فیلم «تینار» تمام شده و همه دوستان هنوز در حال و هوای فیلم هستند. می روند تا دست و صورتشان را بشورند و نفسی تازه کنند. یک جمع خودمانی تقریبا بیست نفره اند که عمدتا زنانی تحصیلکرده و اهل فرهنگ و فعالیت های اجتماعی اند. همه جور مشاغلی در میان شان وجود دارد. دانشجوی مطالعات زنان، عضو شورای کتاب، روزنامه نگار، پزشک و غیره. خودم و سایت «ومستند» و پروژه ام در آن سایت را معرفی می کنم و اینکه می خواهم گزارشی از این جمع برای آن تهیه کنم. در ادامه برای شان توضیح می دهم که مشکل سینمای مستند ما همواره در کمبود مخاطب بوده و جمع های این چنینی می توانند برای ما چه اهمیتی داشته باشند.
از آنها خواستم برایم از این بگویند که چرا مستند می بینند؟ این فیلم ها برای شان چه جذابیتی دارد؟ چه چیز فیلم هایی که دیده اند را بیشتر دوست دارند؟ آیا قبلا هم مستند می دیده اند؟ و برایم جالب بود که آنها هم سوالهای زیادی از من داشتند: یک مستند ساز چه طور گذران می کند؟ سوژه اش را چه طور انتخاب می کند؟ چرا برای جلب مخاطب بیشتر از اینترنت استفاده نمی کنید؟ چرا نقش اجتماعی زنها را در فیلمها جدی نمی گیرید؟ و ... . در ادامه، بعضی از حرف هایی که در طول دو ساعت گفتگو در آنجا شنیده ام را آورده ام. ترجیح داده ام بدون هیچ توضیح اضافه ای آنها را کنار هم ردیف کنم زیرا معتقدم بخوبی فضای آن جمع را ترسیم می کنند.
یک خانم مسن : من هیچ وقت بیننده مستند نبودم و اصلا دغدغه ام نبود اما الان می فهمم که این یک پدیده است برای درمان و آگاهی رسانی. حالا من یکی از مبلغ های شما ام و می خوام همه فیلم مستند ببینند چون دوست دارم دیگران هم ازش لذت ببرند.
مدرس ادبیات: من همیشه حلقه های کتابخوانی راه می انداختم و حالا به این فکر می کنم که مستندها رو هم می تونم توی گروه های کتابخوانی مون جا بدم و ازشون استفاده کنیم.
عضو شورای کتاب: من بیشتر از پانزده ساله که مستند می بینم. نمی دونم چرا این قدر نریشن های مستند های ایرانی من رو آزار می دند. خیلی از این متن ها شعاری اند و من شهروند باسواد رو اذیت می کنند. در ضمن چرا این همه تلخی رو نشون می دید؟ چرا از زبان طنز استفاده نمی کنید؟
روانشناس: من دستکاری در مستند رو دوست ندارم و دلم نمی خواد کارگردان چیزی رو به زور بهم القا کنه. در ضمن دوست دارم مستند به یک سوالی که برای من مبهمه جواب بده و اون رو تحلیل و واشکافی کنه.
روزنامه نگار و بلاگ نویس: نباید از مستند خیلی توقع عجیبی داشت و بهتره بدونیم که فیلم های مستند فقط بخشی از جامعه اند. ما باید به دنبال تغییرات اندک اما مدام باشیم. اینجوری می شه امید داشت که ذائقه جامعه تغییرکنه. خودم هنوز نتونستم بچه هام رو به مستند علاقه مند کنم. هنوز فیلمهای رزمی و بخصوص فیلمهای ماهواره رو دوست دارند.
دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات زنان: من هیچ تجربه ای در این زمینه نداشتم اما برنامه «آپارات» بی بی سی فارسی باعث شد تا به مستند علاقه مند بشم و بعد توی این جمع نگاهم حرفه ای تر شد. اما هرچه بیشتر می بینم این سوالم بزرگتر می شه که چرا مستند سازها مسائل شهروندی رو نمی بینند؟ چرا مسائل قابل لمس و مصائب من به عنوان یک شهروند تهرانی تصویر نمی شه؟
فعال حقوق زنان: مستندسازها باید از خودشون بپرسند چرا مستندها دیده نمی شه؟ مردم واقعا به چی احتیاج دارند؟ شما باید بیشتر به جمع هایی مثل این بیایید. باید از دانشجوها استفاده کنید و فضای اینترنت رو خیلی جدی بگیرید. من تمام ارتباطاتم در اینترنته و اگر شما اونجا فعال بشید ما خیلی می تونیم براتون تبلیغ کنیم.
یک خانم تحصیلکرده و خانه دار: من دلم نمی خواد فیلمها رو توی خونه ام ببینم. اینجا یک جلسه زنانه است و روابط تازه ای برامون توش شکل می گیره و این مستندها بهانه خوبی برای ارتباط های جدید منه. این حوزه از زندگی من خیلی خالی بود. در ضمن ما نیاز داریم که این فیلمها رو با مستندسازها ببینیم. ما نیاز به بهتر دیدن و بهتر فهمیدن فیلمها داریم.
...
در پایان مایلم بگویم گفته های این خانم آخری، ذهن ام را بشدت درگیر کرد. خیلی ها از مرگ سینما (بخصوص در ایران) حرف می زنند اما می بینیم که قسمتی از سینما توسط چنین حلقه هایی و به یاری تکنولوژی های جدید، اندک اندک به یک شکل از تجربه اجتماعی و یک وسیله ارتباطی ناب تبدیل می شود. از خودم می پرسم وقتی ایشان می گویند «این حوزه از زندگی من خالی بود» دقیقا از کدام حوزه می گویند؟ تماشای فیلم مستند؟ و یا دیدن فیلم مستند در میان جمع و بعد هم راه انداختن بحث های اجتماعی حول فیلم و در ضمن بدست آوردن دوستی ها و رابطه های جدید؟
راستش من بسیار دلبسته این شکل از نوزایی رسانه فیلم هستم. در این شکل و شمایل بیشتر می توانم نقش خودم را بعنوان یک مستندساز و یک آدم رسانه ای دوست داشته باشم. که فیلم من هم جزو موثری از حلقه تجربیات و روابط اجتماعی جامعه ام باشد.




مشکل بزرگ اینه که تعداد زیادی از مردم ما اصلا خبر ندارند که خوراک خوب فرهنگی چیست. یا در ایران هم تولید می شود. ما مخاطب تشنه زیاد داریم که خودشان نمی دانند تشنه ی چی هستند. همان جای خالی که آن خانم اشاره کرد. متاسفانه این فاصله پر نمی شود و این تشنگی به هلاکت فرهنگ می انجامد.
gozashte az karhaye khodeton ke be mostanad dastani nazdike aksare film haye mostanad ritmi yeknavakht va bedone jazabiyat dare ke baraye mokhatab, kesel konande msihe
سلام
خانم- كارمند( به سبك خودتون)
من هم با بعضي از دوستهام چنين جلساتي داريم ولي فكر ميكنم در حال حاضر سينما مستند نيازمند بيننده ايست كه براي فيلم پول ميده. اگه ثروت وارد جريان نشه بازار نميتونه خلاقيت و استعداد رو جذب كنه. از ما گفتن
به این خانم به خاطر فکر جالبش تبریک میگم و دلم می خواد منم تو این جلسات شرکت کنم خوشحال میشم اگه اطلاعات بیشتری به من بدین .
دوست عزیز متاسفانه این مجلس خصوصی است.
سلام به همه، می خواستم بگم که این قضیه هر چی هست منم هستم. دوست دارم، حتما خیلی جالبه:)
kheyli az matlabetun khosham umad. taze ba inja ashena shodam, movafagh bashiid
آقا سلام .
خیلی برنامه جالبیه . اگه آقایونم راه میدن من حاظرم تو جلسات شرکت کنم و حتی چایی بیارم ببرم . میدونی که واسه سینمای مستند هر کاری حاظرم انجام بدم .
واسه همه چیز ممنون
خب اقای عباسی عزیز بدفکری هم نیست که یه مردونه اش رو راه بندازی؟ نه؟
در اين وانفساي عدم نمايش فيلم مستند، كاري كه اين سركار خانم كردهاند في نفسه جاي تشكر دارد. بنده هم مايلم در اين جلسه ها شركت كنم.
من بسیار خوشحال هستم , جمع های فرهنگی را باید گسترش دادو استقبال کرد ؛ به خصوص که در این دیدارها فیلم مستند دید و بحث کرد . از این خانم خوش فکر سپاس گذاریم .
ممنون مهوش عزیز از توجه شما
WEBLOG KHOBI DARID
سلام
من خیلی مایلم در این جلسات شرکت کنم ...
آیا امکان دارد آدرس این جا را اعلام بفرمایید!؟
راستش باید از دوستان بپرسم ... اگر مایلید برایم ای میل بدهید و شماره ای از خودتان بفرستید تا به خانم باستانی بدهم.
bahraminezhad@gmail.com
من با آشنايي با شما و ديدن مستند هاتون به فيلم مستند علاقه مند شدم باور ميكنيد؟ ضمنا شما قرار بود يه چيزي روبه من خبر بددي يادتون رفت؟ البته خودمم الان يادم نيست چي بوده ! اما مطمئنم شما يادتونه. راستش انقدر در طول روز با ادمهاي مختلف در مورد مشكلات مختلف حرف ميزنم كه وقتي شب ميام بخوابم تازه دونه دونه كارهاي خودم يادم ميفته كه اگه به تو دو ليست گوشيم ندم صد در صد يادم ميره !
گزارش بسیار جالب و دلنشینی بود. با سایت "و مستند" هم از طریق این پست آشنا شدم که حرکت زیبایی است.
ارسال کردن نظر جدید