پرخواننده ترین پست ها

  1. یک عصر زنانه در تهران
  2. «تولدت مبارک» چگونه خلق شد؟
  3. خانه دوست کجاست؟
  4. پسری که بیرون زد تا چیزهای وحشتناک پیدا کند
  5. دوباره می گیریم آقای رییس جمهور!
  6. هزاران واتو واتو

آرشیو

  • بهمن 1390
  • مهر 1390
  • مرداد 1390
  • تیر 1390
  • خرداد 1390
  • اردیبهشت 1390
  • بهمن 1389

دسته بندی

  • آداب کسب و کار
  • خلاقیت و نوآوری
  • رسانه
  • سایمون در سرزمین هنر
  • شخصی
  • فرهنگ و جامعه
  • یادداشتهای سینمایی
  • صفحه اصلی
  • درباره من
  • نمونه کار
  • ایماژها
  • ارتباط با من

مای ایرانی ، آنهای ایرانی


90.08.02
یادداشتهای سینمایی
32 نظر

در آنونس فیلم «یه حبه قند» تاکید می شد که این «فیلمی ایرانی برای خانواده های ایرانی» است. راستش من و همسرم یک خانواده ی کوچک ایرانی هستیم که دیشب به تماشای این فیلم رفتیم و نتوانستیم نسبت خودمان را با این «هدیه ی ایرانی» بیابیم.

فکر می کردم با اثری در حد فیلم قبلی آقای میرکریمی روبرو می شوم. فیلمی آبرومند و شکیل که نقطه ی قوت اش ، سبک داستان گویی مینیمال و ارزش گذاشتن برای خلق لحظه هایی کوچک و روزمره بود. اما اینجا افراط در کاربرد آن فرم و آن شکل از فضاسازی همه چیز را از هم پاشانده بود. چطور می شود قصه نگفت و شخصیت پردازی نکرد و با تکیه بر خلق لحظاتی عمدتا سانتی مانتال فیلمی جذاب و قرص و محکم ساخت؟ چطور می شود با اتکا بر مشتی چیز «خوشگل» و نوستالژیک فیلم سینمایی ساخت؟

قرار نیست یک کارگردان پشت سرهم فیلم خوب بسازد و یا از دیدگاهی دیگر باید گفت با یک اثر، همه ی کارنامه ی کاری یک هنرمند را با بررسی نمی کنند. اما قضیه وقتی بیخ پیدا می کند که یک اثر هنری بخواهد باری را بر دوش بکشد که از توان اش خارج است. ضعف های این فیلم برای من چندان مهم نیست تا پروپاگاندایی که توسط جماعتی از فرهنگ و هنر ایران برای تبلیغ اش به راه افتاده و مدام آدرس های غلط به تماشاگر می دهد. از پوستر ضعیف و کارنشده ی عباس کیارستمی بگیر تا آنونس ها و نامه های ستایش آمیز و غیره. حرف هایی که در تعریف و یا رد این فیلم زده می شود بسیار اغراق آمیز اند. حاتمی کیا می گوید که اگر این فیلم نبود یادمان می رفت کجایی هستیم. بهروز افخمی معتقد است این «پدرسوخته» چیز دیگری است و زیبایی های این فیلم حاصل تاثیرش از سینمای جان فورد است و اینکه جان فورد هم عمیقا ایرانی بود (یک نفر بگوید که این نامه را او ننوشته). مجید اسلامی در بلاگ اش یادآور شده که فیلم در حد شاهکارهای فلینی و ولز و رنوار است. و سرانجام آقای جهانگیر الماسی در انتقاد از فیلم درباره ی فیزیک قندهای یزد گفته اند و اینکه این قندها نمی توانند کسی را خفه کنند.

سرتاسر این هیاهو و عدم برابری ادعاهای آن با خود اثر، گیج ام کرده است. یعنی چون ما در روزگار سختی زندگی می کنیم باید از هر چیزی که عطر و بوی ایران (ولو زورچپان و تصنعی و کلیشه ای) داشت تا این اندازه بد و ذوق زده دفاع کنیم؟

در گذشته، ما نمونه های شاخصی در این شکل از تلاش برای فیلمسازی با جغرافیا و تصاویر و حال و هوای ایرانی داشتیم. از «مادر» علی حاتمی بگیر تا «مسافران» بهرام بیضایی و یا «لیلا» و «مهمان مامان» داریوش مهرجویی. در این فیلم ها هم مانند «یه حبه قند»، قرار بود آداب و رسوم ایرانی و جشن ها و عذاداری ها و همچنین شمایل های بومی و سنتی به کار تصویر سازی ای بیایند که جغرافیای شان کاملا شرقی و ایرانی باشد. که اصالت داشته باشند. اما یادمان باشد که آن فیلمسازان از سنت های ایرانی، داستان گویی می کردند و قادر به خلق شخصیت های مثبت و منفی قدرتمندی بودند. مقایسه ی کاراکترهای این آثار با چنین فیلمی کافی است تا فاصله ها را به خوبی به ما یادآور شود (ضعیف ترین و منفعل ترین مادری که در تمام خاطرات سینمایی ام سراغ دارم متعلق به همین فیلم یه حبه قند است). حالا پس از آن فیلمها و پس از گذشت این همه سال از زندگی جدید شهروندان ایرانی، نه تنها هیچ تلاش مشخصی برای ثبت و نمایشی کردن زندگی «ایران جدید» در سینمای ما صورت نگرفته که باید از دیدن این شکل آسان پسند از رجعت به گذشته، شیفته و شیدا شویم؟

دوران سرد و تلخی است. هویت مان چه در داخل و چه در خارج از کشور مدام زیر سوال برده و مذمت می شود. اما بیایید استوار باشیم و جسارت نگاه کردن به خودمان را داشته باشیم. بپذیریم که زندگی های بسیاری از ما ایرانیان دیگر شبیه آدمهای این فیلم نیست. فراموش کنیم این کلیشه ی دهاتی وار را که ایرانی بودن وابسته به لهجه ی شیرین داشتن و زندگی در خانه ی سنتی آبا اجدادی و فانوس و کله قند است. باور کنیم که نمی شود به انبارهای نداشته مان برگردیم و ریشه ها را جستجو کنیم. ریشه ها در درک و پذیرش شجاعانه ی زندگی شکننده و پرتناقض همین امروز است. سنت ها به تنهایی فریبنده و ناکارآمد اند. سنت های دیروز را باید که از منظر شعور و عقل امروز خوانش کرد و چقدر همه مان در این سفر تنها و سرگردانیم.

من یک مسافر و سالک نسل جدیدم که در عین ارادت به میراث کشورم هرگز نمی پذیرم چنین فیلمی می تواند نماینده ی آرا و تفکرات و یا آرزوها و حتی حسرت های من و خانواده ام در سال نود شمسی باشد. امکان ندارد از دیدن این همه قشنگی زورکی و پادرهوا، آن قطره اشک «کیچ گونه» از چشمانم فرو ریزد. من به داستان هایی جدید برای خودمان و نسلی که در راه است می اندیشم. داستان هایی که بتوانم خودم را در آنها بیابم.


مژگان
1390.09.27

سلام به خاطر اين نقد زيبا هم كه شده بايد بروم و فيلم راببينم بعد نظر ميدهم

  • جواب

نینا کیوانی
1390.08.22

از نقدتون بسیار لذت بردم. شجاعتی که توی نقدهای فیلم مدتهاست گم شده را دیدم. من از شما 2 فیلم مستد توی آرشیو خونم دارم :)

  • جواب

رضا بهرامی نژاد
1390.08.27

سپاس از شما

  • جواب

علی
1390.08.22

امروز فیلم را دیدم این را در کامنتهای وبلاگ مجید اسلامی دیدم شاید نزدیکترین نظری بود به اون چه من دیدم:
"نظر آقای سعید عقیقی در مورد فیلم یه حبه قند که در فیس بوک نوشته اند :

یه حبه قند(رضامیرکریمی):ابتذال در فرم و ایدئولوژی،رقص و اسلوموشن و قورباغه دوانی و میوه در حوض را که حذف کنیم،نیم ساعت فیلم ِبد داریم.ایده ی یافتن ِگنج وسط عروسی،روحانی ِحق به جانبِ مریض و سخنرانی ِپزشک بر بالین مُرده،تجسم عینی ِکمدی ناخواسته ست.تاثیرگذارترین آدم فیلم،کورس سرهنگ زاده ست که متاسفانه آخر فیلم می آید.عروسی میلیاردی در یزد،با ذبح ِسینماو دامادهای خرسندِغایب!"

  • جواب

صدیقه قلی پور
1390.08.08

سلام. خوشحالم که اومدم و از سایتتون بازدید کردم. یادداشت خوبی بود. تو گودر هم شیر شد. میبینمتون

  • جواب

امید بلاغتی
1390.08.07

رضای عزیز من به شکل دیگری به تماشای فیلم رفتم. اصلا تبلیغات فیلم، پوستر کیارستمی که مثل همه کارهای این سااهایش هیچ جیزی نیست و خیلی چیزهای دیکر را رها کردم. اما به نظرم فیلم قابل تاملی است و اتفاقا از منظر سینما اثر موفقی است. به نظرم نوشته تو دقیقا در دامی اقتاده که تبلیغات فیلم. یعنی خبری از نقد فیلم در نوشته ات نیست. کما اینکه موضع تو درباره شخصیت و عدم شخصیت پردازی در این فیلم اصلا مشخص نیست. دوم اینکه فیلم وظیفه یا برای ترسیم کردن انسان ایرانی دهه نود ایرانی - تهرانی ندارد که اگر نتواند درست ترسیم کند ان را ناموفق باشد. من فکر می کنم فیلم های فرهادی از این منظری که تو در نوشته ات موضوع و مسئله ات است فیلمهای اشتباه تری هستند.

  • جواب

محمدعلی
1390.08.07

الان که نوشته ی شما رو خوندم دارم به این فکر می کنم که اون سه تا مستند که من دیدم و اسم شما پای اوناست واقعا ساخته شماست؟ منظورم اینه که از یه کسی که خودش فیلم ساخته بعیده که به خاطر اینکه با یه فیلم مشکل ایدئولوژیک داره ارزشهای سینمایی اونو نفی کنه. آقای بهرامی نژاد اون همه کمپوزیسیون بی نظیر واقعا اینقدر بی ارزشند؟ اون همه میزانسن حیرت انگیز واقعا قابل چشم پوشی اند؟ بهتون اکیدا توصیه می کنم یه بار دیگه فیلمو فارغ از ایدئولوژیش ببینید . هرچند به نظر من ایدئولوژی فیلم رو هم درست متوجه نشدید.

  • جواب

رضا بهرامی نژاد
1390.08.07

دوست عزیز بیائید فرض کنیم اون کمپوزیسون ها و میزانسن ها بی نظیر بودند ، اولین چیزی که یک فیلمساز یاد می گیره اینه که یه فیلم خوب ، فقط با اینها ساخته نمی شه ... نگاه من به این فیلم صرفا ایدئولوژیک نیست ، از اونجائی که دارم تبلیغات موهوم فیلم و اثرش بر جامعه رو بررسی می کنم بیشتر به مفاهیم فیلم پرداختم و گرنه از نظر من اون چیزی که شما به راحتی اسمش رو می گذارید حیرت انگیز و فلانی بهش می گه شاهکار ، خودش از شوخی های روزگاره.

  • جواب

ناشناس
1390.08.05

راستش من هم به همراه گرل فرندم در مقام تماشاگرانی که کمی جدی تر سینما را دنبال می کنیم به تماشای این فیلم رفتیم و اتفاقا فارغ از این مرزبندی ها ی مضحک برای هنر با آخرین ساخته میرکریمی ارتباط برقرار کردیم.ضمن اینکه با یک بخش موافقم سینمای ما همچنان در ساختن "شخصیت" بیمار است.و اینکه آقا بهرام یادته یه صبح زمستونی جلوی آپارتمان و نزدیک زباله دان یک خانواده ایرانی چی دیدی!

  • جواب

مصطفی پیوندی
1390.08.05

آقا رضا در روزگاری که بر فردیت گرایی تابلوی "پلمپ شد؛ هرگونه فک پلپ پبگرد قانونی دارد" نصب می شود، خلاف جهت شنا کردن رو دوس دارم
به نظرم نمونه ی خوب زندگی ایرانی اتفاقا در "به همین سادگی" رقم خورده و اشاره ی شما به کالبد بعضا تصنعی، دکوراتیو و ویترینی ِ زندگی ایرانی در "یه حبه قند" کاملا به جا و سر راست نشان می دهد. اوج نچسب بودن فیلم رو شخصا در اسلو موشن های دخترک می بینم که سوار بر تاب، همراه با موسیقی ِ سوار بر تصویر به چیدن سیب می رود و باز می گردد...
.
.
.
آقا رضا رو دوس دارم. از آن بچه هایی ست که نمونه شان امروزه شاید فقط در باغ فردوس پیدا شود. مردی که برای خودش اصول دارد. مصاحبه هایش در چهار پنج سال گذشته خبر از تکامل اش می دهد.

  • جواب

علی
1390.08.05

یه حبه قند را وقتی در سالن دیدم در لحظاتی از ته دل می خندیدم و در لحظاتی از درون می گریستم در این چند سال تا به حال فیلمی به این اندازه به زندگی نزدیک نشده بود فیلم پر از لحظه های درخشان است همان یک نگاه نوه خانواده که زیر چادر پرمهر مادر بزرگ به هنگام بازی پنهان شده اوج لذت سینمایی است و امان از این شخصیت پسند...با سکوت و متانتش گریستم و می میرم برای صحنه ای که پسند حرف دلش در لحظات پایانی زندگی دایی در سینه نگه می دارد و نمی گوید و پرده هایی که باد آرام آن ها را به رقص در می آورد...دایی جان هم مرد...آقای بهرامی نژاد یه حبه قند شاهکار و بی نظیر است ...قدر میرکریمی را بدانیم

  • جواب

محسن مطلب‌زاده
1390.08.04

فيلم رو نديدم هنوز ولي اگه دنبال «ايراني بودن» - نه در گستره‌ي جزييات فراوان - باشم «خيلي دور، خيلي نزديك» رو كه خيلي دوستش دارم اين‌طور مي‌بينم: گوشه‌هايي از « ايراني بودن».

  • جواب

سهیل
1390.08.04

من فکر نمی کنم لزوما باید بتوان خود را در روایت یک فیلم یا یک داستان یافت اما تاکید دارم حداقل می شد همراهی با روایت فیلم را اینقدر سخت نکرد. من تقریبا نتوانستم با هیچکدام از شخصیت های فیلم ارتباط برقرار کنم و همه به نظرم مصنوعی آمد. هر چند طبق معمول دفاع غیر هوشمندانه به نظر من از روحانیت کماکان نقطه اصلی ضعف فیلم بود.

  • جواب

سهیل
1390.08.04

من فکر نمی کنم لزوما باید بتوان خود را در روایت یک فیلم یا یک داستان یافت اما تاکید دارم حداقل می شد همراهی با روایت فیلم را اینقدر سخت نکرد. من تقریبا نتوانستم با هیچکدام از شخصیت های فیلم ارتباط برقرار کنم و همه به نظرم مصنوعی آمد. هر چند طبق معمول دفاع غیر هوشمندانه به نظر من از روحانیت کماکان نقطه اصلی ضعف فیلم بود.

  • جواب

روبرت صافاریان
1390.08.04

نظری که نوشتم روی سایت نیامد. به هر حال عنوان ناشناس را عوض نکرده بودم که اگر قرار است روی سایت بیایدناشناس را تبدیل به اسمم کن.

  • جواب

ناشناس
1390.08.04

روبرت صافاریان : رضا جان با نظرت در این باره که این فیلم زندگی ما ایران و ایرانی امروز نیست موافقم، اما با نظراتت درباره اینکه فیلمی کار سینمایی ضعیفی است، اصلا. ب آنچه درباره جوسازی در اطراف فیلم و پوستر کیارستمی می گویی موافقم، اما با اینکه آدم های فیلم شخصیت نیستند خیر. به گمانم یک رویه فیلم که آن دغذغه همه آدم ها با چیزی ماوراالطبیعه است، حالا برای یکی خدا، برای یکی جن و پری، و کلاً حضور مرگ در همه لحظات زندگی که نام یک حبه قند هم یادآور آن است، فیلم هنرمندانه ای است. مطالبی که در این باره نوشته ام در مجله 24 و در ستونی که روزهای شنبه در صفحه آخر شرق می نویسم منتشر خواهد شد. به هر حال روی نکته خوبی انگشت گذاشته ای. موفق باشی.

  • جواب

رضا بهرامی نژاد
1390.08.04

ممنون روبرت جان . نوشته هایت را حتما خواهم خواند.

  • جواب

روزبه
1390.08.04

خیلی واسم جالب بود نقد شما دقیقا موضوع بحث ۲ ساعته ام بعد از دیدن فیلم با دوستی بود. از این نزدیکی نگاه کلی خوشحال هستم.

  • جواب

رضا بهرامی نژاد
1390.08.04

ممنون از روزبه و هدی و وحید فرازان و ساناز زمانی

  • جواب

وحید فرازان
1390.08.04

با اینکه از زمان جشنواره فیلم فجر 89 که برای بار اول و آخر این فیلم را دیدم چند ماهی میگذرد، ولی هر جی سعی میکنم برای خودم حل و فصل کنم که فیلم خیلی خوبی دیدم که الان زمان اکران اینگونه مورد ستایش قرار گرفته، بازهم نمیتوانم . نوشته شما کمی اعتماد به نفس به خطر افتاده ام را نجات داد! و برایم روشن کرد که بعضی ها دارند فریاد می زند :"پادشاه اصلا لباس به تن ندارد" و متاسفانه فیلم میرکریمی هم اصلا داستان ندارد...با "محدرضا گوهری" قبل از نمایش فیلم که صحبت میکردم، مدعی بود که این فیلمنامه همه کراکترهایش شخصیت هستند و نه تیپ که وقتی فیلم را دیدم چیز برعکس را یافتم که اتفاقا همه تیپ هستند و نه شخصیت. به نظرم آنچه که دیگران را بدجور مسحور کرده: فیلمبرداری، میزانسن و شلوغ بازی های بازیگران نام آشنا در جمعی گرم است که تقریبا بی هدف به هم مخندند به هم تیکه می اندازند و ظاهرا زندگی میکنند بدون اینکه اتفاق خاص و چشمگیری بیافتد...البته عادت کردن به لهجه غیر یکدست فیلم هم نیم ساعتی از وقت تماشاگر غیر یزدی را میگیرد...بگذریم...تشکر:-)

  • جواب

hoda
1390.08.04

بسیار سپاس برای نوشتتون... خوشحال شدم که اینقدر درست همه چیز رو دیدین اونم درباره ی فیلمی که شاهکار می خوننش...که عجیبه برام!

  • جواب

ناشناس
1390.08.03

ریشه ها در درک و پذیرش شجاعانه ی زندگی شکننده و پرتناقض همین امروز است... فقط این عبارت "دهاتی وار" به شدت توهین آمیز و از شما بعید است.

  • جواب

یگانه خویی
1390.08.03

مرسی از پاسختان. گمانم منظورتان را از چسبیدن به کلیشه ها به خوبی می فهمم. حرف من تنها این بود که ممکن است زندگی «شهری» جایی مثل یزد پیوند بیشتری با این تصاویری داشته باشد که برای ما، مثلا در تهران و بعضی شهرهای بزرگ تر، نخ نما یا دروغین جلوه کند. اصل سخنتان اما برایم پذیرفتنی است. و در نهایت این که من هنوز دیدی به خود فیلم ندارم. می توانم تصور کنم که چطور چیزی باید باشد با این اوصافی که تا کنون خوانده ام. اما باید ببینمش... ممنون

  • جواب

یزدی
1390.08.02

ممنون از نگاه نکته سنج ودقیق شما.من اگر می توانستم از دست کارگردان شکایت می کردم به خاطر توهینی که به شهر یزد روا داشته .پوشش فضا و اتمسفر فیلم روستایی ست نه شهری.لهجه هم که افتضاح .من یزدی دیالگ ها را نمی فهمیدم چه رسد به دیگران.چه اصراری ست از جایی که شناخت نداریم فیلم بسازیم من نمی فهمم.؟!
مگر که دست من به کارگردان نرسد!!!!!!!!!!!!!!

  • جواب

هرمز
1390.08.02

منفعل بودن شخصیت مادر نگار جواهریان در این فیلم نشانه در نیامدن شخصیت یا ضعیف بودن بازی نیست و اتفاقاً بازیگر بازی خیلی خوب و به یاد موندنی ارائه داده. می گید این فیلم ایران سال 90 شمسی رو بخوبی نشون نمی ده و منعکس نمی کنه. اما بنظر من ما در ایران امروز همچنان بین سنت و مدرنیته قرار داریم و فیلم هم هر دو جنبه رو نشون می ده. این زندگی که توی فیلم نشون داده می شه در شهرستانی کوچک مثل یزد اونچنان که فکر می کنید هم قدیمی و نوستالژیک و کهنه شده نیست و بدون شک خیلی از مردم یزد و شهرسنان های دیگر توی همین شکل خونه ها و به همین شکل و شمایلی که در این فیلم منعکس می شه زندگی می کنن. فیلم شخصیت محور نیست بلکه رویداد محوره و فکر می کنم اون نوع زندگی آپارتمانی که سراعش رو می گیرین بخوبی در سعادت آباد و جدایی نادر از سیمین پرداخت شده.

  • جواب

یگانه خویی
1390.08.02

سهم من از این فیلم فعلا هنوز در حد آنونسش بوده. به علت اتصال خونوادگی به یزدی ها از اونا شنیدم که فیلم رو پسندیده اند. من تنها آنونسش رو دیدم و به نظرم حس گرمی داشت. من در جریان سروصدا و تبلیفات حاشیه ایش نیستم و روی شخصیت پردازی و ... هیچ نظری نمی تونم بدم. یه چیز رو در نوشته شما خوب می فهمم و اونم جمله ایست که در آن در باره ساختن فیلم بر روی یه مشت لحظه و بدون خلق شخصیت های قوی صحبت می کنید. به نظرم این حرف خیلی متین است. چیزی که در نوشته تان برایم غریب است، جمله ایست که از «کلیشه ی دهاتی وار» سخن می گویید! مگر ما استانداردهای «شهری وار» و «دهاتی وار» داریم؟ آیا این لحن بیش از اندازه بار ارزش گذارانه ندارد؟ من نمی دانم شما اهل کدام شهر ایران هستید. اما این که مجموعه ای آداب که برای شما «دهاتی» جلوه می کند، در فیلمی نمایش داده شده، مشکل فیلم نیست. مشکل شاید همان است که به شکل متین تری در نوشته تان توضیح داده اید: تکیه بر کلیشه های سانتی مانتال بدون آفرینش شخصیت درست و حسابی و داشتن قصه محکم... من خواننده وقتی به آن جمله ای می رسم که واژه دهاتی وار را، احتمالا در مقایسه با شهری وار، به کار می برید، بخش بزرگی از اعتمادم به نگاه متعادل شما را از دست می دهم. انگار دوباره کسی سخن می گوید که ذهنش پر از همان بغض های اجتماعی ما در دسته بندی های آدم ها و قرار دادنشان در طبقه های مختلف اجتماعی است! آن هم صرفا به این دلیل که آن تصویر با تصویری که از زندگی خودش و خانواده اش دارد فاصله دارد و به قدر کافی به معیارهای جالفتاده «مدرن بودن» نمی چسبد.
شاید نکته ای که در مورد من وجود دارد این است که به دلیل بستگی خانوادگی، فضای خانواده یزدی را نیز تجربه کرده ام و بخشی از این تصاویر برایم آشناست و چنان که خبر دارم در اطرافم کسانی حس زندگی این فیلم را نزدیک به شکل سنتی شهری یزد دیده اند و با آن همذات پنداری خوبی کرده اند. به درازا کشید. جان کلام این که قضاوت های این چنینی به نوشته تان صدمه می زند...

  • جواب

رضا بهرامی نژاد
1390.08.03

خانم یگانه خوبی
سپاس از این کامنت متین تان. راست اش من با روستا و آداب آن هیچ مشکلی ندارم. من با کلیشه ای مشکل دارم که همیشه به ما یادآوری می کند از شهری بودن مان بهراسیم و به زندگی های ساده و پاک بیرون از مناسبات شهری غبطه بخوریم. این یک برداشت دروغین ساده انگارانه است که عمیقا در فرهنگ ما و در بک گراند ذهنی ما ریشه کرده.

  • جواب

نیلوفر
1390.08.05

با کل نقد شما و با این نظر شما کاملا موافقم ...

  • جواب

ساناز زمانی
1390.08.02

کمبود این روزهای ما همین نگاه منصفانه است و شجاعت قبول واقعیتهایی مثل چیزی که شما گفتید. پیچیدگی زندگی امروز . خواندن متنتان لذت وصف ناپذیری داشت. نه به خاطر "یک حبه قند". به خاطر نوع نگاهی که این روزها نادر است.

  • جواب

رنجبر
1390.08.02

با سلام.
بسیار زیبا بود واقعا شهامت شما ستودنیه در مقابل این سیل تعریف و تمجید

ما به ریشه هامون وصل نیستیم به زور طنز و کلیشه میخوان وصل کنن!
نظر من اینکه چون زندگی حال هم تلخ تر و هم پیچیده تر شده جرات کارگردان ها برای ساختن فیلم در حال و هوای امروزی کم شده برای همین گریزشون به گذشتس و با طنز میخوان از زیر باره انتظار بیننده شونه خالی کنند چون یه رضایت کاذب بوجود میاره تو ذهن بیننده.
همین بحث شخصیت پردازی انگار داره از یاد میره.
چجوری میشه این فیلم از ریشه هامون بگه بعد شخصیت مادرش اینقد ضعیف بهش پرداخت شده باشه؟؟؟؟؟

  • جواب

sam
1390.08.02

جالب اینجاست همین فیلم ها نماینده من ایرانی برای کلی جشنواره خارجی می شود.

  • جواب

امیر حسین رسائل
1390.08.02

استاد
یادداشت خوب و نکته سنجانه ای بود . البته بنده که با فیلم های قبلی این فیلمساز هم چندان انسی نداشتم ولی میان فیلمسازان معروف یه بچه مسلمان کم استعدادی ندارد .
بگذریم.....
چنین نزدیک و در همسایگی عجبا که دیدار میسر نمی شود
فی امان الله

  • جواب

ارسال کردن نظر جدید

محتویات خصوصی سازی شده اند و برای نمایش عموم نیست

Links

  • کاسپی نو
  • امیر مهرانی
  • یک پزشک
  • گزاره ها
  • محسن آزرم
  • مرتضی هاشمی
  • یاسمن رمضانی
  • ومستند
  • انسان و فرهنگ
  • خوابگرد
آيا معتقديد کاري که مي کنيد ارزش ماندگار شدن دارد؟ مي خواهید ديگران را بيشتر در آن سهيم کنيد یا نيازمنديد به اين وسيله کمک رسان شما باشند؟ آیا می خواهید کسب و کارتان از طریق رسانه ها گسترش یابد؟ رسانه قدرت فراوانی دارد و شما به یک آدم رسانه نیازمندید. مي توانيد نگاهی به بخش نمونه کارهای من بیندازید و چنانچه مایل بودید برای همکاری با من تماس بگیرید.

با من تماس بگیرید (فرم تماس)
ایمیل : info@rezabahrami.com