پرخواننده ترین پست ها

  1. یک عصر زنانه در تهران
  2. «تولدت مبارک» چگونه خلق شد؟
  3. خانه دوست کجاست؟
  4. پسری که بیرون زد تا چیزهای وحشتناک پیدا کند
  5. دوباره می گیریم آقای رییس جمهور!
  6. هزاران واتو واتو

آرشیو

  • بهمن 1390
  • مهر 1390
  • مرداد 1390
  • تیر 1390
  • خرداد 1390
  • اردیبهشت 1390
  • بهمن 1389

دسته بندی

  • آداب کسب و کار
  • خلاقیت و نوآوری
  • رسانه
  • سایمون در سرزمین هنر
  • شخصی
  • فرهنگ و جامعه
  • یادداشتهای سینمایی
  • صفحه اصلی
  • درباره من
  • نمونه کار
  • ایماژها
  • ارتباط با من

در موسیقی فرو شوید


90.07.18
یادداشتهای سینمایی
1 نظر

سینما بیشتر از هر هنر دیگری به موسیقی شباهت دارد. هر دو در زمان گسترش می یابند و به ریتم وابسته اند و میل وافری به قصه گویی و روایت و لحن پردازی دارند. گرچه این در مورد هنری مانند تئاتر هم صادق است اما خب این یادداشت قرار است درباره ی سینما باشد و انگیزه ی نگارش آن کمبود ارتباط سینما و سینماگران امروز ما با موسیقی و موزیسین هاست. روی سخنم البته با روی بهتر و متفاوت تر این سینماست و منظورم از موسیقی، بیشتر آن شکل زنده ای است که در جامعه حضور دارد.

مدتهاست سینمای ما رابطه و بده بستان خلاقی با موسیقی و بخصوص موسیقی روز جامعه ندارد. از طرفی یک جور ریاکاری در سینمای هنری و تجربی مان نیز جریان دارد که استفاده ی هر چه کمتر از موسیقی را خوشایند می داند. فیلمهای هنری و متفاوت بسیاری را به یاد می آورم که یا خالی از هر نوع موسیقی اند و یا بر اساس نمی دانم چه سنت و سلیقه ای تنها یک قطعه موسیقی، خیلی متظاهرانه و ترجیحا با ساز زهی و پیانو در انتهای شان نواخته می شود. انگار این برچسب سینمای متفاوت و آوانگارد است که با موسیقی (و بخصوص موسیقی مردمی) دشمنی کند.

گرچه این میل و سلیقه در دنیا و در فیلمهای بعضی از بزرگان سینمای هنری هم جاری است اما نباید از یاد برد که اولا آنان از «صدا» و صدا سازی به عنوان یک نوع بدیل موثر استفاده می کنند و دوما این جور سلیقه، خاص و آلترناتیو است. در جبهه ی مقابل، صف بسیار طولانی ای از سینماگرانی که رابطه ای بنیادی با موسیقی داشته و دارند وجود دارد که مایلم در این یادداشت بعضی از آنها را خلاصه وار مرور کنم.

بگذارید این جشن نام بردن ها را با چارلی چاپلین آغاز کنم که فیلم هایش بدون موسیقی قابل تصور نیستند. او بیشتر تم های موسیقی فیلم هایش را خودش و با ضبط صوتی که همیشه بالای تخت خوابش آماده بوده می نوشته. کوبریک را به یاد بیاورید با آن علاقه ی وافرش به موسیقی کلاسیک و به فیلمی مانند «پرتقال کوکی» رجوع کنید و نحوه ی استفاده ی بدیع و خوانش پاپ گونه ی او از موسیقی کلاسیک در آن را دوباره دریابید. کسی می تواند وودی آلن و فیلم هایش را بدون حضور «جز» به یاد آورد؟ او همچنین نوازنده ی کلارینت است و سالهاست که در گروهی متشکل از دوستان اش نوازندگی می کند. قطعا فیلمهای اسکورسیزی بدون حضور افراطی موسیقی راک و بلوز طعم دیگری می داشتند. او همچنین دو مستند موسیقی به یاد ماندنی را کارگردانی کرده و نامش جزو کارگردانان مستند افسانه ای «وود استاک» نیز هست.

این جمله ی ویم وندرس معروف است که می گفته از تصاویر روی جلد صفحه های راک بیش از هر چیز دیگری در زندگی اش الهام گرفته است. او دوستی عمیقی با بعضی از بهترین گروه های راک از جمله U2  و   Nick Caveدارد و از ترانه های آنان در فیلم هایش بارها بهره برده.

یک دو جین موزیسین از جمله «تام ویتز» در فیلمهای آوانگارد جیم جارموش ظاهر شده اند و او بارها با استفاده از موسیقی های کمتر گوش داده شده و زیرزمینی ای همچون R.Z.Aکه در «گوست داگ» از آن بهره برد، مخاطبان اش را میخکوب کرده است. دیوید فینچر با کارگردانی ویدئو موزیک های خوانندگان مشهور پاپ و راک به سینما راه یافت. دیوید لینچ چه در کارهای سینمایی اش و چه کارهای کوتاه و اینترنتی اش استفاده های رعب آور و خلاقی از موسیقی های آشنا و دم دست انجام داده است.

بیاییم به ایران خودمان و از نمونه های نسبتا محدودمان یاد کنیم. فیلمهای پرمخاطب داریوش مهرجویی همواره با موسیقی عجین بوده اند. استفاده ی خلاق او از موسیقی ها و ترانه های سنتی و پاپ در فیلم های «لیلا» و «سنتوری» نیازی به مثال زدن ندارد. او هیچگاه از انگ غیرهنری بودن نهراسیده و به هر آنچه که از فرهنگ مان نیاز داشته ، بی مهابا چنگ انداخته است. برای باقی مثالهای خوب و به یادماندنی عمدتا باید به گذشته رفت.

مثلا همکاری مسعود کیمیایی و اسفندیار منفردزاده و فرهاد مهراد از نمونه های خوب موسیقی فیلم ما هستند که امروز لنگه شان نایاب است. همچنین در وبسایت شخصی من می توانید خاطره ای از کامران شیردل بیابید درباره ی تولد قطعه ی «تولدت مبارک» که در اصل موسیقی متن یکی از فیلمهای تبلیغاتی او برای کارخانه ی پیکان بوده است. در ضمن مایلم به ترانه ی «قبیله» و استفاده ی اسکورسیزی وار آن در فیلم کندو اثر فریدون گله نیز اشاره کنم که از نمونه های بیاد ماندنی تاریخ سینمای ماست. اما چرا این روزها دیگر گفتگوی این چنینی میان سینما و موسیقی، کمتر داریم؟ نگویید موسیقی خوب نداریم که این روزها موسیقی مان (نمی گویم صنعت موسیقی) از سینمای مان جلوتر و پیشرو تر است.

برای سینمای ما لازم است که دوباره با موسیقی آشتی کند. سینمای خوب و قدرتمند به موسیقی گرم و پرخون نیازمند است. این روزها از گوشه گوشه ی ایران صدای موسیقی های متنوع و متفاوتی به گوش می رسد. راک ایرانی، رپ ایرانی، موسیقی تلفیقی و موسیقی الکترونیک حالا در همه جا صدایشان بلند است. وظیفه ی ماست که از این موج نو تغذیه کنیم. از موسیقی روز و استفاده از ترانه ها نباید هراسید. استفاده ی خلاق از موزیک و همکاری با گروه های موسیقی، هم می تواند به گروه های نوپایی که در ایران امروز به سختی کار و فعالیت می کنند کمک رساند و جریان معرفی شان را شدت دهد و هم می تواند به فضاهای تکراری و بی رمق سینمای ما رنگ و بوی نویی ببخشد.

 

پیوست اول : تصویر متعلق به صحنه ی اوج شکستن شیشه ها توسط بهروز وثوقی در فیلم کندوی فریدون گله است.

پیوست دوم : این یادداشت اولین بار در پایگاه خبری فیلم کوتاه و مستند کار شده بود.


محسن مطلب‌زاده
1390.07.24

استفاده اسكورسيزي وار را خوب آمدي آقاي بهرامي! واقعاً هم همين‌طور است.

  • جواب

ارسال کردن نظر جدید

محتویات خصوصی سازی شده اند و برای نمایش عموم نیست

Links

  • کاسپی نو
  • امیر مهرانی
  • یک پزشک
  • گزاره ها
  • محسن آزرم
  • مرتضی هاشمی
  • یاسمن رمضانی
  • ومستند
  • انسان و فرهنگ
  • خوابگرد
آيا معتقديد کاري که مي کنيد ارزش ماندگار شدن دارد؟ مي خواهید ديگران را بيشتر در آن سهيم کنيد یا نيازمنديد به اين وسيله کمک رسان شما باشند؟ آیا می خواهید کسب و کارتان از طریق رسانه ها گسترش یابد؟ رسانه قدرت فراوانی دارد و شما به یک آدم رسانه نیازمندید. مي توانيد نگاهی به بخش نمونه کارهای من بیندازید و چنانچه مایل بودید برای همکاری با من تماس بگیرید.

با من تماس بگیرید (فرم تماس)
ایمیل : info@rezabahrami.com